X
تبلیغات
صادق هدایت را من کشته ام !!
این وبلاگ به بررسی ونقد آثار صادق هدایت می پردازدوبه خوانندگان افغان تقدیم می شود.

يا خاطره نويسی را بايد نوعی از ادبيات دانست؟ به آن عنوان ِ گاه شمار ِ وقايع ِ شخصی- اجتماعی داد؟ خاطره نويسی باز سازی ِ حال، گذشتهء دور يا نزديک است؟ بايد آن را در زمرهء روايت ِ تاريخی تهی از تاريخی گری و غير علمی به حساب آورد؟ خاطره نويسی شکلی از واگويه های اتوبيوگرافيک است يا گونه ای ژورناليسم؟
م. ف. فرزانه سه کتاب خود را به آشنايی با صادق هدايت نويسندهء نامدار ايران اختصاص داده است. فرزانه که، به گفتهء خود، تاآخرين روزهای پيش از خودکشیِ نويسنده با وی در ارتباط بوده، در خاطرات خود ما را به تاريک‌ترين زوايای زندگی اين نويسنده رهنمون می‌شود. ياد نوشته‌های م. ف. فرزانه در بارهء صادق هدايت کورسوئی است تا ناشاخته‌ها شناخته آيند و کليشه‌های ساخته و پرداختهء ذهنِ قهرمان باور، ناپويا و کشاکش ناپذير ما را در هم ‌بريزد و در يابيم که ديدن ويژگی‌های نکوهيده‌، زيبائیِ واقعيت را کامل می کند.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط بتول سید حیدری در ساعت 1:19 | لینک  | 

 برای آنکه وارد بحث داستان نویسی شویم و دریابیم که آثار صادق هدایت یکی از پر آوازه ترین داستان نویسان معاصر ایران به واقع تا چه حد برخواسته از اندیشه ی مدرن بوده لازم است ابتدا مقدمه ای در باب تعریف ادبیات و داستان نویسی مدرن ذکر کنیم تا مشخص شود که یک اثر ادبی یا داستان مدرن چه ویژگی هایی دارد و هدایت تا چه حد با این سبک آشنا بوده و مدرن بودن در نوشته هایش چه نمودی دارد.

در یک نگاه جامع به تاریخ ادبیات جهان در می یابیم که همواره تفاوتهایی بین نظریه ادبی کلاسیک و مدرن وجود دارد که این تفاوت ها در داستان نویسی هم کاملاً آشکار است دکتر کاتوزیان در این رابطه می گوید در دید کلاسیک مولف پیش از اثرش وجود دارد. مولف می خواند، می آموزد، تجربه می کند، رنج می برد و در نتیجه اثرش پدید می آید. یعنی رابطه زمانی تاریخی بین مولف و متن نوشته اش وجود دارد که انگار مولف پدر و نوشته اش فرزند است. امّا در دید و نظریه جدید ادبی این فاصله ی زمانی بین نویسنده و نوشته وجود ندارد. اگر نگاهی تاریخی به ادبیات در دوره های کلاسیک در سرزمین ها و اعصار مختلف مثلاً در یونان و روم قدیم، در ایران بعد از اسلام و در اروپای بعد از رنسانس بیندازیم می بینیم نقش نویسنده و گوینده غالب و مسلط بوده است. باری در ادبیات جدید هم در دموکراسی های ابتدایی اعصار قدیم و هم در دموکراسی های پیشرفته ی معاصر شنونده و خواننده سهم به مراتب بیشتری در تکوین و تفهیم و در نتیجه نوشتن یک اثر ادبی دارند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بتول سید حیدری در ساعت 21:7 | لینک  | 

 

 متولد 1356 ، تهران. داستان نویس و روزنامه نگار.
مجوزی در حال گذراندن دوره دکتری رشته جامعه شناسی ادبیات در دانشگاه دهلی نو است. از او تاکنون دو کتاب " طرح وهم " و "روي ديگر سکه هدايت" منتشر شده است. وی مجموعه داستان دومش تحت عنوان " آسمان می شوم" را زیر چاپ دارد.

تحريريه روزنامه، سرويس گزارش، پشت ميز کارش نشسته و از هدايت می گويد. پاکسيما مجوزی را بيشتر با عنوان خبرنگار می شناسيم. او اکنون کتابی را با عنوان «روی ديگر سکه، صادق هدايت» که برای چهارمين بار به چاپ رسيده گردآوری کرده است. متولد دی ماه 1356، وقتی درباره هدايت حرف می زد شور و هيجان خاصی داشت و برخلاف ديگران که هدايت نويسنده ياس و نااميدی معرفی می کنند او معتقد است هدايت هم عاشق بود. درباره کتاب جديدش می پرسيم: هنوز نام او را تعيين نکرده ام، «برف های زيبا» يا «مردی که در خواب ها می آيد» ما نمی دانيم؛ فقط می گويد که دربردارنده 14 داستان عاشقانه است.

بسياری از مردم کشورمان هدايت را نويسنده ياس، مرگ و تاريکی می نامند و از اين امر غافلند که او نيز بر جنبه های ديگر زندگی توجه داشته و گاه مفهوم عشق را به قلم کشيده است، شما به عنوان کسی که درباره هدايت تحقيق کرده است بفرماييد که چه امری سبب شد تا او متفاوت از ديگر نويسندگان معاصر خود، نمود پيدا کند؟

با يک نگاه تاريخی می توانيم چرايی محبوبيت هدايت را بررسی کنيم. قبل از مشروطه در ادبيات ايران ما بيشتر شاهد نظم و نثر بوديم. در نظم بيان حالات عارفانه، حماسه يا اسطوره ای بود که تحليل نقد اجتماعی به ندرت در آنها ديده می شد و در نثرها هم به يادداشت های ادرای، تاريخ نگاری و يا تذکره نويسی محدود بودند. در عصر مشروطه و راه افتادن روزنامه ها تحول اساسی در زبان ايجاد شد، با افزايش روزنامه ها، سعی شد تا آن زبان کلاسيک در ميان مردم کوچه و بازار هم جايی داشته باشد و از همين مقطع ساده نويسی آغاز شد. بعد از کودتای 1299 موج روشنفکری در ايران راه افتاد و تجددطلبی (مدرنيسم) مورد توجه قرار گرفت بدين معنی که گروهی تصميم داشتند ايران را همانند کشورهای اروپايی کنند. در همين راستا ريشه های تجددطلبی و ذهن ناسيوناليستی، توام با هم سعی در کشف چرايی عقب ماندگی ايران داشتند و تأثيرات آن در جامعه ادبيات هم نمايان شد. به طوری که در نيمه دوم قرن 19 فتحعلی آخوندزاده با تاکيد بر ديدگاه «تجددطلبی» تأثيرات چشمگيری را در دو جنبه 1. جامعه و سياست و 2. ادبيات، برجای گذاشت. از آن زمان نياز به تحول ادبی احساس شد اما ادبيات هنوز بر پايه های اصلی کلاسيک استوار بود تا اين که در سال 1300 داستانی منتشر شد با نام «يکی بود، يکی نبود» به قلم جمالزاده که ظهور داستان نويسی نوگرا را نويد می داد. زيرا در اين داستان لغات مصطلح عاميانه به کار رفته و اينجا بود که برای اولين بار مشاهده شد مي توان از داستان برای نقد اجتماعی سياسی استفاده کرد و اين دو مقوله وارد هنر داستان نويسی شدند. جمالزاده نزديک به 20 سال ننوشت همين دليل موجب شد که هدايت بتواند در دهه 1310 بی همتا باشد. اما اوج شهرت او به خاطر بوف کور بود که در سال 1315 نوشته شد.

به نظر شما هدايت چه تحولاتی را در ادبيات داستانی به وجود آورد؟

تحولی که در واقع صادق هدايت تکميل کننده آن بود ساده نويسی داستانی با استفاده از کلمات مصطلح بود. همان طور که قبلاً گفتم ابتدا در آثار جمالزاده آن را مشاهده کرديم و بايد گفت هدايت اوج شکوفايی اين روند بود.

در مقدمه اين کتاب به موضوع عشق از ديدگاه هدايت پرداختيد و آن را به سه حوزه عشق به زن، عشق به ميهن و عشق به مرگ تفکيک کرده ايد، دلايلی که از اين زاويه آثار هدايت را بررسی کرده ايد چيست و بفرماييد عشق را ازديدگاه هدايت چگونه می توان تعريف کرد؟

بيشتر تحقيقات انجام شده مربوط به داستان بوف کور است که به نوعی شاهکار هدايت محسوب می شود. ديگر تحقيقات انجام شده بر روی آثار هدايت حول محور خودکشی او می چرخد. راستش خيلی کم بودند تحقيق ها و بررسی هايی که نوع نگاه هدايت را مورد توجه قرار دهند. نوع نگاهی که می توان آن را «نقد اجتماعی» ناميد. بنابراين وقتی هدايت در داستانهايش دست به نقد اجتماعی می زند مسايل گوناگون از جمله عشق را نيز مورد تجزيه و تحليل قرار می دهد. به طور مثال به نقد عشق ميان خواهر و برادری می پردازد، برادری که به خاطر علاقه زياد به خواهرش وقتی می فهمد خواهرش تصميم به ازدواج گرفته او را می کشد و يا امثال اين موضوعات که در داستانهای او زياد است.غير از اين هدايت، علاوه بر نقد عشق، دست به روان کاوی آن هم می زند و به نوعی آن را تحليل و کالبد شکافی می کند. هدايت درباره عشق گفته است: «عشق آوای زيبايي است. حنجره آدم کريهی که نبايد از نزديک به وی نگريست.» هدايت بر اين اعتقاد بود که سنت، قانون و عرف سه عاملی هستند که عشق را ضايع می کنند و آن را از شکل واقعی اش می اندازند.

عشق به زن از نکات جالب توجه در اين کتاب است، همان طور که می دانيد در جامعه سنتی، زن چهره ای پنهان دارد و فکر می کنم هدايت از نويسندگانی بود که زن را به موضوع ادبيات داستانی وارد کرد؟

عشق به زن در داستان های هدايت به دو دسته تقسيم می شود. دسته اول زنانی هستند پيمان شکن و بی وفا که نمونه های آن را می توان در داستان های گرداب، دو ژوان کرج و... ديد که البته اين وجه از چهره زن در داستان های هدايت نمود بيشتری دارد ولی از آنجا که هدايت نگاهی نقادانه داشت تنها به ديدگاه اکتفا نکرد بلکه ردپای زنانی که مورد ظلم و ستم قرار می گيرند نيز در داستان هايش مشاهده می شود. بنابراين دسته دوم به زنانی در داستان های سامپينگه، صورتک ها و... ديده می شود. با اين تعاريف نمی توان گفت که هدايت از يک جنبه به زن نگاه می کرده است و يا از زن متنفر بوده بلکه بيشتر به نقد رفتار زن پرداخته است.

همان طور که می دانيد کتاب های متعددی در خصوص زندگی و آثار هدايت منتشر شده است. کتاب شما چه ويژگی های متمايزی نسبت به اين آثار دارد؟

همان طور که قبلاً اشاره کردم، بيشترين تحقيقات بر روی «بوف کور» و چرايی خودکشی صادق هدايت بوده است و داستان های کوتاه او کمتر مورد توجه قرار گرفته اند. بنابراين تصميم گرفتم با توجه به ديدگاه نقادانه صادق هدايت به جمع آوری داستان های کوتاه او در يک مجموع بپردازم.

کتاب شما برای چهارمين بار تجديد چاپ شده است، دلايل استقبال از کتاب خودتان را چه می دانيد؟

خب شايد به دليل جذابيت موضوع عشق است. به نظر من در جامعه ما عشق هميشه ممنوع بوده. در نتيجه اين ممنوعيت باعث می شده که عشق به کانال های غيرعرفی کشيده شود. ديگر اين که در اکثر اوقات از منظر تاريکی و مرگ به هدايت نگريسته شده است. ولی در اين کتاب سعی می شود به هدايت از منظر يک نقاد اجتماعی نگاه شود.

 

نوشته شده توسط بتول سید حیدری در ساعت 21:1 | لینک  | 

بررسی جامعه شناختی داستان سگ ولگرد

محقق: مهریه احمدی

مختصری درباره‌ی شخصیت و روحیه‌ی صادق هدایت:می‌گویند، ‌و بیش و کم در احوال هدایت نوشته شده است که صادق بچه‌ای تودار، ‌گوشه‌گیر و سر براه بوده است. در عنفوان جوانی به عوالم ماوراء طبیعی علاقه‌مند بوده، ‌کتاب‌های مربوط به خواب مغناطیسی را می‌خوانده، ‌به ادبیّات علاقه داشته، ‌از پرنده گرفته تا چرنده را حامی بوده است و محشور بودن با لَله و خدمتکاران را به همنشینی با بزرگترهای خانه ترجیح می‌داده، ‌در مدرسه شاگرد نسبتاً خوبی بوده و به علّت چشم درد (‌البته صحت آن مورد تردید است)‌چندی ترک تحصیل می‌کند.
صادق هدایت در میان دوست و آشنا ‌به بذله‌گویی مشهور بوده است. ولی همینکه در جمعی رسمی حضور می‌یافت و یا خانمی در جمع بود باز همان هدایت کمرو و خجالتی می‌شد.
هدایت آخرین فرزند خانواده بود و مانند بسیاری دیگر از ته تغاری‌ها مورد توجه ویژه‌ی مادر بود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بتول سید حیدری در ساعت 13:54 | لینک  | 

 دکتر علی شریعتی درباره ی تحلیل آثار هدایت این گونه نگاه می کند..

شریعتی دردهدایت راناشی ازرفاه ودردبی دردی میداندو بی اعتقادی و اوارگی اورامحصول همین وابستگی طبقاتی به بورژوازی واشراف معرفی می کند:«اصولآهرطبقه ای دردهای خاص خودرادارد.مثلآطبقه بورژوازی _ ایران که ازاشراف قدیمی ایران هستندرانگاه کنیم.صادق هدایت یکی ازانهاست،که ازاشراف قدیمی وملاکین وخوانین بودندکه بعدتبدیل به«بورژوا»شدند. اشرافیت که تبدیل به بورژوازی می شودیک عکس العمل روانی خاص پیدامی کند.ازنظریک جامعه شناس وروانشناس اجتماعی تمام تلخ اندیشیها وحساسیتهادرروح صادق هدایت زاییده روانشناسی طبقاتی وی می باشد.این رنجها وغمها،رنج بی دردی ومرفهی است.امروزیک اموزگاریادانش اموزویاهرکس که وضع مرفهی دارد،دچاردردهای صادق هدایتی می شود...وطبقه اشراف ایران درگذشته دارای دردها ونیازهای موهوم روحی ومعنوی خاص خودبوده است.درگذشته این اشرافیت برای تشفی ان دردها ونیازهای موهوم به دنبال تصوف می رفت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بتول سید حیدری در ساعت 9:59 | لینک  | 


در نگاه و تورقی که در متون ادبی کلاسیک پارسی انجام شود، به پرباری ادبیات داستانی واقف خواهیم شد. این اقیانوس بی کران و سترگ ثروت ادبی پارسی به لحاظ آمیختگی های متنوع با فرهنگ های قدیم و جدید و ادیان و سنت های گونه گون به زبان های عربی، سانسکریت، پهلوی، پارسی دری و ... مشهود است که در بروز نثرهای مختلف اثر داشته است. نظیر مصنوع و متکلف و ... اما نزدیک به یک قرن و اندی پیش از شیوه ی نگارش نویسندگان آنان، «موپاسان» پدر داستان نویسی کوتاه، «کافکا»، «کامو» و ... در ادبیات و نشر متکلف پارسی تأثیری دگرگون کننده می گذراند به گونه ای که نثر پیچیده و کلاسیک پارسی، جای را برای نثری ساده و بدون تکلف باز می کند. میدان وسیع و عرصه ی پرگستره ی ادبیات نو یکه تازانی نظیر: «محمد مسعود»، «علی دشتی»، «حسین قلی مستعان»، «محمدعلی جمال زاده» و «محمد حجازی» را به ادبیات داستانی ایران معرفی می نماید. اما همان گونه که «گی دوموپاسان» را می توان پدر داستان نویسی کوتاه در غرب دانست، «صادق هدایت» را می توان پدر داستان نویسی ایران به شمار آورد. «هدایت» زمانی پا به عرصه گذارد که ساده نویسی توسط نویسندگان مذکور آغاز شده و پیش رفته بود و او با افکاری بلند پروازانه، تخیلی توفنده و یا دستی پر از مصالح و ابزار معلوماتی وسیع در زمینه هایی چون ادبیات فارسی، زبان عربی، زبان پهلوی، فلسفه، خرافه شناسی، فرهنگ فولکلور، لغت شناسی، هنر و ادبیات آمریکایی، اروپایی و زبان فرانسه دست به قلم برد. البته محور کار خویش را بر اساس آزادگی و شیوه ی داستان می پرداخت. شخصیت ها را خوب و ساده معرفی می کرد. داستان هایش فرود و اوج داشت، خوب گره افکنی می کرد وخوب هم می گشاد، داستان هایش مقدمه داشت و هر یک برش کوتاه از زندگانی واقعی مردم همین آب و خاک بود. نتیجه گیری هایش تلفیقی از اوج و اصل تعلیق بود.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط بتول سید حیدری در ساعت 9:51 | لینک  | 

نقد داستان سگ ولگرد از میرخانی

سگ ولگرد داستان سگی به نام پات می باشد که در آغوش رفاه و محبت پرورش یافته است. پات طی سفر کوتاه که به خارج از شهر داشته برای بدست آوردن عشقی صاحب خود را گم می کند و در ورامین درگیر آزار مردم آنجا می شود و سپس پس از مدتی فردی به وی محبت می کند و پات دچار یک امید واهی می شود ولی باز این امید واهی را نیز از دست می دهد و در پی بدست آوردن دوباره ی این امید واهی اینقدر می رود تا جان خود را از دست می دهد.

سگ ولگرد از لحاظ داستانی غنی می باشد چون در یک داستان کوتاه  موضوع های مختلف مطرح می شود و این هنر صادق هدایت را می رساند که در یک داستان کوتاه به چندین موضوع مختلف اشاره می کند.سگ ولگرد کیست؟ آیا تصویری از ایران کنونی نمی باشد؟ کشوری که با نام اسلام دست به آزار و کشتار مردم می زند. آیا صادق هدایت می دانسته که عاقبت اسلام چنین بلایی سر ایران می آورد و پات های بسیاردر این مملکت به وجود می آیند؟ و شاید هم داستان خود صادق هدایت است کودکی که در محیطی اصیل،نجیب و امن بزرگ شد و بعد خود را در میان رجاله ها و لکاته ها و خنزرپنزری های نا بکار یافت و فشارهای مارهای ناگ را دور گردن خود در حد خفقان حس می کرد و منظره زنی نیمه لخت را می دید که در معبد لینگام در برابر بت نره گی بدن خود را  پیچ و تاب می دهد و رقص شهوت زده ای می کند؟ و مرد نجیب و اصیل در میان این رجاله ها چنان گیر کرد که « پات » هم در میدان ادبار گرفته ورامین در بند شده بود. صادق هدایت هم چون « پات » خود را با محیط ظلم خواست وفق بدهد ولی هر دو سرانجام موفق نشدند. صادق به گاز پناه برد و « پات » آنقدر به دنبال گذشته زیبا دوید تا مرد. در این داستان پات یک سگ نیست بلکه بازتابی از شخصیت فرد رنج دیده از جامعه می باشد وخود هدایت نیز در داستان به این موضوع اشاره می کند « در ته چشم های او یک روح انسانی دیده می شد.»  پات سگ اصیل زاده ای می باشد که برای یک عشق بازی خود را درگیر یک جامعه هار می کند. صادق هدایت سگ ولگرد را اینگونه شروع می کند « چند دکان کوچک نانوایی،قصابی،عطاری،دو قهوه خانه و یک سلمانی که همه آن ها برای سد جوع و رفع احتیاجات خیلی ابتدایی زندگی بود» همین شروع خود دارای نکته می باشد به این گونه که صادق هدایت مردم یک جامعه را صرفا درگیر رفع نیازهای خیلی ابتدایی زندگی می بیند.پات در جامعه ای زندگی می کرد که همه به گونه ای سعی می کردند وی را آزار بدهند و صادق هدایت تمام این آزارها را در گروی مذهب(اسلام) می دید. « همه محض رضای خدا او را می زدند و به نظرشان خیلی طبیعی بود سگ نجسی را که مذهب نفرین کرده و هفتا جان دارد،برای ثواب بچزانند.»

و در جایی دیگر باز به دزدی صاحب دکان اشاره می کند که برای بدست آوردن قلاده ، پات را نوازش میکند و پس از بدست آوردن آن پات را از دکان بیرون می کند   « صاحب دکان رفت به دقت دستش را لب جوی آب کر داد» ( در اسلام دستور است که برای رفع نجاست از آب کر استفاده شود.) همان طور که اول نقد نیز اشاره کردیم پات بازتابی از افراد رنج دیده جامعه می باشد  و این رنج در اینجا به خاطر عقاید مذهبی می باشد که درآن جامعه حکم فرما می باشد. صادق هدایت به زیبایی هر چه تمام مظلومیت پات را در این جامعه اینگونه توصیف می کند « ولی چیزی که بیشتر از همه پات را شکنجه می داد، احتیاج او به نوازش بود.مخصوصا با این زندگی جدید پر از درد و زجر، بیش از پیش احتیاج به نوازش داشت.چشم های او این نوازش را گدایی می کردند و حاضر بود جان خودش را بدهد،در صورتی که یک نفر به او اظهار محبت بکند و یا دست روی سرش بکشد. او احتیاج داشت که مهربانی خودش را به کسی نشان بدهد،اما به نظر می آمد هیچ کس احتیاجی به ابراز احساسات او نداشت،هیچ کس از او حمایت نمی کرد و توی هر چشمی نگاه می کرد به جز کینه و شرارت چیزی دیگر نمی خواند.» تنها خواسته پات در مقابل چنین جامعه ای فقط نوازش ومحبت می باشد. یکی از نقاط قوت داستان های صادق هدایت پایانی خوبی می باشد که برای داستان های خود انتخاب می کند و در این داستان به خوبی این موضوع مشهود می باشد هنگامی که سه کلاغ قصد در آوردن چشم های پات را دارند تا دیگر وی شاهد چنین جامعه ای نباشد. دیدیم وهنوز هم می بینیم که پس از مرگ صادق هدایت چه کلاغ های سیاه وزشت  و کراهت منظری پیدا شدند وخواستند چشم های نجیب این مرد را در بیاورند که هنوز هم از این گونه کلاغ ها سهل است لاشخورها هم بسیارند که به دنبال چشم های نجیب و پر عمق مردی می گردند که تمام عمرش را صرف ادب و فرهنگ این مرز و بوم کرد.

نوشته شده توسط بتول سید حیدری در ساعت 10:20 | لینک  | 

نقد وبررسی داستان کوتاه داش آکل ازصادق هدایت

داش آکل یکی از سه- چهار داستان کوتاه مشهور صادق هدایت است (1281- 1330 ش.) و شاید بتوان گفت پر خواننده ترین و جذاب ترین آنها- نسبت به دیگر آثار این نویسنده- است. از همین رو نیز، اولین داستان کوتاه هدایت بود که توسط یکی از کارگردانان مشهور سینمای ایران در قبل از انقلاب (مسعود کیمیایی) تبدیل به فیلمی سینمایی- به همین نام- شد، و به نمایش درآمد.(1)

داش آکل یکی از ده داستان کوتاه مجموعه «سه قطره خون»- چهارمین کتاب و دومین مجموعه داستان منتشره از هدایت- است، که نخستین بار در سال 1311 به چاپ رسید و منتشر شد. انتخاب نام «سه قطره خون» برای این مجموعه توسط هدایت، نشان می دهد که از نظر خودش، به هر حال، «داش آکل»، قوی ترین داستان مجموعه مذکور، نبوده است.

این داستان کوتاه دوازده- سیزده صفحه ای، در طول مدت زمانی که از انتشار آن می گذرد، در کتابها و نشریه های مختلفی چاپ، و درباره آن، اظهارنظرهای- مثبت- زیادی شده است. به گونه ای که کمتر نویسنده، منتقد ادبی یا علاقه مند به داستانی در ایران باشد که این داستان را نخوانده، یا دست کم، نامش را نشنیده باشد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بتول سید حیدری در ساعت 0:43 | لینک  | 

زمان و زبان هدایت - علی خدادادی

۱.در قطعه ی بلندی از هستی و زمان، شاهکار نا تمام مارتین هایدگر، مباحثی در مورد رابطه ی انسان با زمان مطرح می شود که به نظرم از دیدگاهی برای ادبیات قابل توجه و بررسی ست.

هایدگر حیث وجود انسان در جهان را حیث زمانی می داند، از این جهت که انسان در هر حالتی مجموعه ای از انتخاب هایی ست که رو به آینده دارند و این انتخاب ها امکاناتی را می سازند که به حال ما تبدیل می شوند و با گذشتن از ما، گذشته ی ما را تشکیل می دهند. قصد بررسی و توضیح نظرات هایدگر را در این مقاله ندارم چه، کاری ست نشد. اما حیث زمانی “گذشته” که هایدگر عمیقا در باره اش تامل می کند برایم اهمیتی ویژه دارد. هایدگر معتقد است، گرچه مرگ به صورت کاملا فردی اتفاق می افتد اما تولد یک امر تماما جمعی ست. انسان در متن اجتماع و سنت و تاریخی یکه و خاص زاده می شود و تربیت و دیدگاهش در این متن شکل می گیرد. به نظر وی، هر انسانی مخلوق زمان “هستی شناسانه” ایست که بر وی گذشته است. هستی شناسانه را آوردم تا فرق زمان مد نظر هایدگر را با زمان کرنولوژیک یاد آور شوم. زمانی که بر انسان می گذرد، تاریخ است و شامل کل فرهنگ، سنن، آداب و رسوم و … به همین دلیل به نظر هرمنوت های مدرن مانند هایدگر و گادامر، ذهن انسان بر اساس همین پیشینه ساخته می شود و هر اندیشه و تامل، هر اظهار نظر، هر آفرینش و هر رفتاری، از منظر و با پیش فرض این پیشینه صورت می گیرد. از اینجا می توانیم تاکید گادامر بر اقتدار سنت در هر تصمیم گیری و فهمی را درک کنیم. ذهن انسان در هر لحظه برساخته ی کل پیشینه و تاریخش است و انسان به اصطلاح هایدگر “تاریخمند” است.مهمترین نتیجه ای که از اندیشه ی گفته شده می توانم بگیرم این است که این گذشته، این سنت و این پیش فرض های نوشته در ذهن انسان (یا به تعبیر علمی نوشته شده در کروموزوم های انسان) باید در هر برقراری نسبت و فهم و اندیشه و عملی، خود را آشکار سازد و در کنار زمان حال که ترجیح می دهم آنرا با مسامحه به خودآگاه مانند بدانم و با آینده که آنرا هم انتظار می توانم نامید، هستی انسان را تشکیل دهد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بتول سید حیدری در ساعت 9:27 | لینک  | 

تصــویر زن در بـوف کور.

بوف  کور، رمان کوتاه صادق هدایت، به دو بخش تقسیم شده است، که هر یک  استعاره‎ای است محوری برای بخش دیگر. به پایان هر بخش که نزدیک می‎شویم  راوی زنی را ـ در اصل دو چهره از یک زن واحد را ـ به قتل می‎رساند. به‎نظر  می‎رسد که در این دو صحنه (سمبولیک) راوی از قطع روابط آرمانی شده و پر  سایه روشن زنان و مردان داستان‎‎های کهن ماتم گرفته است.
به یک معنا بوف کور روایت تغییر شکل یافته‎ای از نمونه  قصه‎‎های قدیم ایرانی می‎آفریند. در این رمان همه عناصر داستان‎‎های قبلی  وجود دارد، فقط به شکل وارونه. راوی در بوف کور از «واقعیت» بیرونی تنها  برای بیان «واقعیت» درونی خود استفاده میکند.
مرد‎ها و زن‎‎های او بیشتر ذهنی و سمبلیک‎اند تا عینی و  واقعی. در واقع، زن‎‎های بوف کور سمبل دو تصویر قطبی شده در داستان‎‎های  قدیم ایرانی‎اند: دختر اثیری دست نیافتنی و لکاته اغواگر سهل الوصول. اما،  برای راوی بوف کور هر دوی این زن‎ها دست نیافتنی‎اند.
هدایت در این رمان نه یک مکاشفه، نه یک ساخته تخیل، بلکه  وسواسی را به تصویر میکشد که، همان‎طور که در سطر‎های معروف آغاز رمان بیان  شده، روح راوی را می‎خورد و به نیستی کامل او منتهی می‎شود. خواننده با سه  تصویر کهن الگویی از زن ـ مادر، معشوقه، و فاحشه ـ روبه‎رو است. هر سه  بذر‎های ویرانی را در خود دارند، هر سه دیوانه وار تمنا شده‎اند، و راوی دو  تن از آنان را چنان نیست و نابود کرده که دیگر هرگز درست شدنی نیستند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بتول سید حیدری در ساعت 9:16 | لینک  |